برگهایی از دفتر یک زندگی

 
 
نویسنده : محمد میرفخرایی - ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٦
 

ُسال نو مبارک!!!ُ

 

سلام                                                     

سلام به همه اونایی که بخشی از سرمایه عمرشونو صرف گشت و گذاری در دنیای اینترنت میکنند. دنیایی که شاید یه جورایی بزرکتر از دنیای واقعی اطراف ما باشه. دنیایی که میتونه این امکان رو برامون فراهم کنه به محدوده عقاید، افکار و تجربیات همدیگه وارد بشیم و اگر چیزی برای عرضه داشتیم اونو بی منت در اختیار بقیه قرار بدیم.

                                                     

من با همین هدف دارم سعی میکنم ارتباطی با شما برقرار کنم، اگر تجربه ای قابل طرح دارم، اونو به اشتراک بذارم و اگر موفق بشم از نقطه نظرات شما هم آگاه بشم.

حدود پنجاه سالمه و برگهای زیادی از دفترمو سیاه کردم. خیلی هاش بدرد خودمم نمیخوره چه برسه به شما! منم مثل شما نمیدونم دفترم چند تا ورق خالی دیگه داره!

                                                                                      

دوست دارم وبلاگی فعال داشته باشم. تجربیاتی در سفر دارم که بیشتر بصورت عکس در سایت خواهم گذاشت، یک کمم از استعدادی که خداوند در من امانت گذاشته استفاده کرده ام و گاهی شعر یا داستان میگم. چون یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که دوستان قدیمی و اساتید عزیزم را ببینم در آینده از آنها اطلاعاتی در وبلاگ خواهم گذاشت، شاید سعادت یارم بشه و بتونم در یکی از صفحات آخر دفترم  شعر یار دبستانی را با دوستان قدیمی ام با هم بخوانیم.

این اولین تجربه کاری من در وبلاگ نویسی هست. امیدوارم اشکالات کارم را با بزرگواری و راهنمایی خود ببخشید و بهبود دهید.

سپاس گذار همه شما هستم.

سید محمد میرفخرایی

   


 
comment نظرات ()